منوی دسته بندی

پدرها و نسل Z: از توقعات بجا و نابجا تا حمایت‌های بجا و نابجا

گودرز صادقی هشجین

نسل Z در دنیایی بزرگ شده که هزینه‌ها سرسام‌آور شده، شغل‌یابی سخت‌تر و فشار روانی زیاد است. برای همین، توقعاتشان از پدران ترکیبی از واقع‌گرایی و گاهی ایده‌آل‌گرایی است.

الف) توقعات بجا:

حمایت اولیه برای شروع زندگی: کمک در تامین شهریه دانشگاه، دوره‌های مهارت‌آموزی، کمک کوچک برای رهن اولیه، حمایت در سال‌های اول کار

محبت، احترام و گفت‌وگو: نسل Z می‌خواهد شنیده شود، نه اینکه فقط دستور بگیرد.

کمک در شرایط اضطراری: وقتی بحران واقعی است (مثلا در بیماری، بیکاری و شکست جدی در زندگی)،  فرزند حق دارد موقتاً روی پدر تکیه کند.

راهنمایی به جای کنترل: نسل Z از پدر انتظار راهنمایی دارد، اما نه دخالت در عقاید، شغل، ازدواج و سبک زندگی.

ب) توقعات نابجا:

حمایت مالی بی‌پایان: توقع اینکه پدر همیشه خرج کند و تا سنین بالا هزینه‌های روزمره را بدهد و بدون تلاش فرزند مخارجش را تأمین کند.

تبدیل شدن پدر به «بانک خانوادگی»:  یعنی فرزند هر خواسته‌ای (حتی تجملات) را وظیفه پدر بداند، از گران‌ترین گوشی و سفرهای لوکس تا خرید ماشین بدون مشارکت او.

نادیده‌گرفتن رنج و توان پدر: وقتی سن بالا رفته، درآمدش کم شده، بیماری یا خستگی دارد، ولی فرزند همچنان توقع دارد «مثل قبل» تأمین شود.

عدم تلاش برای استقلال: گاهی مشکل نسل Z نه از نیاز، بلکه از «تعویق و تعلل» است. نمی‌تواند یا نمی‌خواهد کار سخت‌تر یا مهارت جدید یاد بگیرد، و وابستگی را ادامه می‌دهد.

ج) حمایتهای بجا:

هدف‌دار است: کمک برای چیزی مشخص شامل تحصیل، مهارت، ازدواج، درمان و راه‌اندازی شغل و نه کمک بدون برنامه.

زمان‌بندی دارد: حمایت برای دوران «شروع» و «عبور» است، نه برای همیشه. والد و فرزند می‌دانند کی باید حمایت کمتر شود.

به استقلال منجر می‌شود. فرزند شغل پیدا می‌کند، مهارت یاد می‌گیرد و مسئولیت مالی‌اش را کم‌کم به عهده می‌گیرد

والدین با فشار اقتصادی مواجه نمی‌شوند: پدر برای حمایت مجبور نشود قرض بگیرد و از سلامت خودش بگذرد و           آینده‌اش را نابود کند.

رابطه احترام‌آمیز باقی می‌ماند: فرزند متشکر است؛ پدر احساس «ابزار مالی بودن» نمی‌کند.

کمک در بحران‌ها طبیعی است: وقتی بحران غیرعادی است (همچون بیماری و بیکاری) کمک موقتی کاملاً منطقی است.

حمایتهای نابجا:

فاقد حد و مرز است: فرزند نمی‌داند محدودیت حمایت کجاست؛ پدر هم نمی‌گوید «تا اینجا می‌توانم».

به رشد منجر نمی‌شود:  فرزند به‌جای حرکت به سمت استقلال، به تنبلی، تعویق و تعلل، یا فرار از مسئولیت مبتلا می‌شود.

فرزند حمایت را وظیفه می‌داند، نه لطف: جمله‌هایی مثل «تو پدر منی، باید بدی.»، «مگه برای چی کار می‌کنی؟» و حقمه!» نشانه رفتارهای بسیار خطرناک و هشداردهنده هستند.

افراط در رفاه بدون تلاش: کمک شما سم مهلک است وقتی که فرزند کار نمی‌کند، مهارت نمی‌آموزد ولی گوشی دویست میلیونی می‌خواهد (یا توقع ماشین و هزینه‌های تجملی دارد).

والد خسته، فرسوده یا بدهکار می‌شود: اگر حمایت باعث استرس شدید، افت سلامت و فشار اقتصادی برای پدر شود، این حمایت ناسالم است.

والد به‌جای فرزند زندگی‌اش را حل می‌کند: پدر به‌جای اینکه فرزند مهارت حل مسئله یاد بگیرد، مشکلش را کامل رفع می‌کند. نتیجه این که فرزند زندگی را یاد نمی‌گیرد.

مخلص کلام:

اگر فرزند شما سازگار نیست، اگر پرتوقع است، اگر شما را اذیت می‌کند، اگر خودش را به بی‌کاری و بی‌عاری زده و شیره وجود شما را می‌مکد و… تقصیر او نیست. نسل Z الزاما نسل بی ادبی نیست، بلکه بسیار هم متعهد است. این شما هستید که از تلفیق مهربانی با اقتدار عاجزید و او را به سوی آینده ای تاریک میکشانید. وقتی که او سختکوشی نمی‌کند و مرد زندگی نیست، چاره‌ای جز انتظار مرگ شما را ندارد تا بلکه چیزی هم به او بماسد… از ما گفتن بود!

ادمین وب‌سایت
در سال ۱۳۴۲ تو شهر هشجینِ استان اردبیل به دنیا اومدم. دکترای عمومی خودمو از دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه و دکترای تخصصی رو از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم و در حال حاضر استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *