میهنپرستی؛ پیوند هویت ایرانی و اسلامی

گودرز صادقی هشجین
میهنپرستی یکی از عمیقترین مفاهیم هویتی و عاطفی در فرهنگ ایرانی و جهانی است. در زبان انگلیسی میان دو اصطلاح Patriotism به معنای عشق به وطن و تمایل به حمایت از آن، و Nationalism به معنای باور به برتری ملت خود بر دیگران تمایز روشنی وجود دارد. در فارسی نیز دو واژه «میهندوستی» که بر حس عاطفی و درونی دلبستگی تأکید دارد و «میهنپرستی» که جنبه عملی و وظیفهمحور آن را برجسته میکند، هر دو ریشه در تعلق خاطر به سرزمین، فرهنگ و مردم دارند. آنچه یک میهنپرستِ معتدل را از ناسیونالیستِ افراطی جدا میکند، توانایی نقدِ همراه با عشق است؛ عشقی که سکوت نمیکند، بلکه آبادانی و اصلاح را میطلبد.
در ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام)، عشق به میهن عموماً امری فطری و طبیعی شناخته شده است، نه یک وظیفه دینی صرف. با این حال، آنچه در نگاه این ادیان برجسته است، تأکید بر میهنپرستی معتدل و پرهیز از تعصب کورکورانه است. در اسلام به طور خاص، عشق به وطن نه تنها منع نشده، بلکه در سیره پیامبر اکرم (ص) نمونههای روشنی از آن دیده میشود. علمای اسلام میان «عشق طبیعی به وطن» که ریشه در غرایز انسانی دارد و «عصبیت و تعصب افراطی» که به برتریجویی و ظلم به دیگران میانجامد، تفاوت قائل میشوند. از این منظر، میهنپرستی متعادل که انسان را به آبادانی، عدالت و دفاع از سرزمینش در چارچوب اخلاق و شرع دعوت کند، نه تنها مذموم نیست، بلکه میتواند ارزشی پسندیده و حتی زمینهساز انجام وظایف دینی باشد.
در منابع روایی، جمله معروف «حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْإیمان» (دوستی میهن جزئی از ایمان است) هرچند به عنوان حدیث نبوی ثابت نشده، اما معنا و مفهوم آن از جای جای سیره و سخنان پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) قابل استنباط است. عشق و دلبستگی به سرزمین، امری فطری و طبیعی است که در سیره نبوی به وضوح دیده میشود. آنحضرت در حدیثی صحیح خطاب به مکه فرمودند: «به خدا سوگند، تو بهترین سرزمین خدا و محبوبترین سرزمین نزد اویی و اگر از تو اخراج نمیشدم، هرگز از تو خارج نمیشدم.» همچنین در صحیح بخاری آمده است که هرگاه پیامبر از سفری بازمیگشت و بلندیهای مدینه را میدید، شتر خود را تندتر میراند.
در مجموع، میهندوستی در منابع دینی نه تنها مذموم نیست، بلکه به عنوان یک حس فطری و زمینهساز انجام وظایف دینی، مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است. آنچه در نهایت میتواند به عنوان یک جمعبندی متعادل مطرح شود، نه جداییِ هویت ایرانی از اسلامی، که تلفیق و همپوشانیِ تقویتیِ آن دو است. ایرانی بودن و مسلمان بودن، در بافت تاریخی و فرهنگی این سرزمین، نه تنها در تعارض با یکدیگر نیستند، بلکه در طول قرنها چنان در هم تنیده شدهاند که هر یک دیگری را معنا و غنا میبخشد. عشق به ایران به عنوان میهنِ نیاکان، با احساس تعلق به امت اسلام به عنوان یک خانواده بزرگ ایمانی نه تنها منافاتی ندارد، بلکه در بهترین حالت، یکدیگر را تقویت میکنند: میهنپرستیِ ایرانی، انگیزهای برای آبادانی، عدالت و عزتِ این خاک فراهم میکند، و تعلق به امت اسلام، افقِ اخلاقی و انسانیِ آن را از مرزهای جغرافیایی فراتر میبرد و از افتادن در دامِ تعصباتِ کورِ قومی و ملی نجاتش میدهد. در شرایط امروز، آنچه بیش از هر چیز ضرورت دارد، بازگشت به یک «ایراندوستیِ» عاقلانه و متعهدانه است؛ نه از سرِ غرورِ قومی که از سرِ مسئولیتِ تاریخی و دینی. چنین ایراندوستیِ متوازنی، نه تنها تهدیدی برای همبستگی با جهان اسلام نیست، بلکه بنیانگذار وحدتِ ملیِ مستحکمتری خواهد بود که در سایه آن، هم میهن عزیزمان ایران آباد میشود و هم مسلمانان جهان، الگویی از تمدنِ ریشهدار در ایمان و اخلاق را پیش رو خواهند داشت.