آوازی که خوانده نخواهد شد!

گودرز صادقی هشجین
از پنجره بیرون را نگاه میکنم.
منتظر بارانی هستم،
که نخواهد بارید!
پرندهای بر شاخه نشست.
منتظر آوازی هستم،
که نخواهد خواند!
میان گوش و چشم دعوایی است.
گوش چیزی را میشنود،
که چشم نخواهد دید!
خبرهای بد را بس کنید!
من منتظر خبر خوبی هستم،
که نخواهد رسید!
نه خوشحالم و نه غمگین.
دنیا پر از ابهامی است،
که تمام نخواهد شد.
این سوی پنجره،
به روز زیبایی میاندیشم،
که در دلم شکوفا نخواهد شد!