منوی دسته بندی

مزیت نشست‌وبرخاست روشنفکران با فقرا

گودرز صادقی هشجین

جانم برایتان بگوید که: یکی از نقدهای رایج به روشنفکری معاصر، فاصله فزاینده آن با زندگی واقعی فرودستان است؛ فاصله‌ای که نه‌تنها اخلاقی، بلکه معرفتی، روانی و اجتماعی است. این کوته‌نوشت یک نامتخصص می‌کوشد نشان دهد که نشست‌وبرخاست روشنفکران طبقه متوسط با فقرا، نه یک توصیه احساسی یا پوپولیستی، بلکه شرطی اساسی برای سلامت فکری، روانی و اثربخشی آرمان‌های آنان است.

ریشه‌های دینی و اخلاقی ایده: در اغلب سنت‌های دینی، همنشینی با فقرا صرفاً کمک اجتماعی نیست، بلکه راهی برای اصلاح درون و فهم حقیقت تلقی می‌شود. بیشتر ادیان بر این نکته توافق دارند که فاصله از فقرا، فاصله از حقیقت انسانی است: اسلام با تأکید بر انفاق، ساده‌زیستی و مخالفت با اشرافیت؛ مسیحیت با قرار دادن فقرا در مرکز تجربه معنوی؛ یهودیت با تعریف مسئولیت اجتماعیِ عقلانی؛ و بودیسم با پیوند شفقت و فهم رنج.

مکاتب بشری و فلسفه غیردینی: در سنت‌های غیردینی نیز همین نگرانی تکرار می‌شود: از سقراطِ میدان‌نشین تا رواقیانی که فقر را تجربه زیسته می‌دانستند؛ از روسو که تمدن نخبه‌گرا را منبع نابرابری می‌دید؛ تا مارکس که شناخت جامعه را بدون تماس با پرولتاریا ناممکن می‌دانست؛ و پراگماتیست‌هایی که حقیقت را در کارآمدی اجتماعی می‌سنجیدند. در همه این مکاتب، اندیشه‌ای که از زندگی فرودستان جدا شود، به انتزاع، ایدئولوژی یا نخبه‌گرایی (Elitism) می‌لغزد.

روان‌شناسی – فاصله طبقاتی و اعوجاج ذهن: یافته‌های روان‌شناسی نشان می‌دهد که فاصله طبقاتی باعث کلیشه‌سازی و خطای اسنادی (Attribution Error) می‌شود؛ همدلی واقعی بدون تماس مستقیم شکل نمی‌گیرد؛ فقر بار شناختی سنگینی ایجاد می‌کند که رفتارها را از بیرون «غیرعقلانی» نشان می‌دهد؛ و بدون درک محیط زیست روانی فقرا، قضاوت‌ها سطحی و ناعادلانه‌اند. از این منظر، نشست‌وبرخاست با فقرا شرط تولید شناخت معتبر از انسان و جامعه است.

جامعه‌شناسی – دانش از پایین: جامعه‌شناسی کلاسیک و معاصر بارها هشدار داده است که جامعه‌ای که فقط از بالا دیده شود، نادرست فهم می‌شود. فاصله عادت‌واره‌ای (هابیتوسی) به فاصله ادراکی می‌انجامد؛ حذف صدای فقرا از تولید دانش، به فقرِ دانش منجر می‌شود؛ و روش‌های میدانی نشان داده‌اند که بسیاری از کلیشه‌ها در تماس مستقیم فرو می‌ریزند. از دید جامعه‌شناختی، همنشینی با فقرا نه فضیلت اخلاقی، بلکه ضرورت روش‌شناختی است.

تأثیر بر سلامت روانی و شخصیتی روشنفکران طبقه متوسط: این معاشرت فقط به سود فقرا نیست؛ روشنفکران نیز عمیقاً منتفع می‌شوند. با به کارگیری این سلوک مردمی خودشیفتگی نرمِ طبقاتی کاهش می‌یابد؛ تصویر «من» واقع‌بینانه‌تر می‌شود؛ اضطراب منزلتی و مقایسه بیمارگونه فروکش می‌کند؛ معنا به زندگی فکری بازمی‌گردد؛ تاب‌آوری هیجانی افزایش می‌یابد؛ و شکاف میان ارزش‌های ادعایی و زیست واقعی ترمیم می‌شود. در نتیجه، سلامت روانی و انسجام شخصیتی تقویت می‌شود.

تأثیر بر تحقق اهداف آرمانی: اما پرسش اصلی این است که این معاشرت تا چه حد به تحقق آرمان‌ها کمک می‌کند؟ حاصل چنین نشست و برخاستی عبارتند از: تصحیح اهداف (آرمان‌ها از کلیت مبهم به اولویت‌های واقعی بدل می‌شوند)، افزایش امکان تحقق (زبان، ابزار و برنامه‌ها با واقعیت اجتماعی سازگار می‌شوند)، کسب مشروعیت اجتماعی (روشنفکر شنیده می‌شود، نه صرفاً دیده)، و نهایتا تبدیل آرمان به کنش جمعی (اندیشه حامل اجتماعی پیدا می‌کند). این اثرگذاری بالا و گاه تعیین‌کننده است، هرچند به‌تنهایی کافی نیست و بدون نهاد، سیاست و سازمان تداوم نمی‌یابد.

توصیه‌های اخلاقی ضروری: برای پرهیز از انحراف و رمانتیزه‌کردن فقر باید دانست که فقرا ابزار پالایش اخلاقی یا سرمایه نمادین نیستند. دیگر این که فقر فضیلت نیست و آنچه مهم است کرامت انسان است. صد البته که شنیدن مقدم بر تفسیر است. نیز تداوم این رفتار مهم‌تر از حضور نمایشی است. نهایتا باید دانست که اصلاح جامعه از اصلاح روشنفکر آغاز می‌شود.

مخلص کلام این که: نشست‌وبرخاست روشنفکران طبقه متوسط با فقرا، نه نسخه‌ای معجزه‌آساست و نه توصیه‌ای صرفاً اخلاقی؛ بلکه شرطی معرفتی، روانی و اجتماعی برای نزدیک‌کردن آرمان‌ها به واقعیت است. روشنفکری که از فرودستان دور می‌ماند، هرچند نیتش والا باشد، اغلب در قلمرو نیت‌ها محبوس می‌شود.

ادمین وب‌سایت
در سال ۱۳۴۲ تو شهر هشجینِ استان اردبیل به دنیا اومدم. دکترای عمومی خودمو از دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه و دکترای تخصصی رو از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم و در حال حاضر استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *