منوی دسته بندی

فقر: مسئله‌ی همه!

گودرز صادقی هشجین

در همه‌ی جوامع، فقر به درجات مختلف وجود دارد. در نگاه نخست، ممکن است چنین به نظر برسد که اقشار مرفه و فقیر هر یک در جزایر اجتماعی جداگانه‌ای زندگی می‌کنند؛ اغنیا با سبک زندگی و دغدغه‌های خاص خود، و فقرا با مسائل و محدودیت‌های متفاوت. این تصورِ جدایی، این توهم را می‌سازد که فقر مسئله‌ای محدود به فقراست و سایر گروه‌های اجتماعی می‌توانند بی‌اعتنا از کنار آن عبور کنند. اما در جهانی که روابط اقتصادی، اجتماعی و حتی زیست‌محیطی به‌شدت در هم تنیده‌اند، چنین تفکیکی بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، نوعی خودفریبی جمعی است. جامعه شبکه‌ای از اثرگذاری‌های متقابل است و هیچ پدیده‌ای، از جمله فقر، در آن منزوی باقی نمی‌ماند.

فقر صرفاً کمبود درآمد نیست؛ به‌تدریج نوعی الگوی زیست و «فرهنگ بقا» تولید می‌کند که پیامدهایش به اطراف سرایت می‌کند. بزهکاری، خشونت و ناامنیِ ناشی از فقر، قربانیان خود را الزاماً از میان فقرا انتخاب نمی‌کند. سیمای شهریِ آکنده از نابرابری، خشم فروخورده، احساس تحقیر و بی‌عدالتی، متعلق به کل جامعه است. در چنین فضایی، سرمایه‌ی اجتماعی فرسایش می‌یابد، اعتماد عمومی تضعیف می‌شود و کیفیت زندگی برای همه، حتی آنان که در ظاهر از فقر مصون‌اند، کاهش پیدا می‌کند.

 زمانی که فقر به وضعیت غالب بدل می‌شود و اکثریت جامعه را دربرمی‌گیرد، خطر بی‌ثباتی اجتماعی به‌طور جدی افزایش می‌یابد. در این شرایط، قیام‌ها و شورش‌ها الزاماً از آگاهی فرهمند یا ایدئولوژی‌های خیرخواهانه سرچشمه نمی‌گیرند؛ فرمانده اصلی آن‌ها شکم گرسنه است. گرسنگی نه صبور است و نه اهل محاسبه‌ی بلندمدت. از سوی دیگر، طبقات بسیار مرفه نیز، در فقدان الزام نهادی و اخلاقی، انگیزه‌ای برای کنش در جهت خیر عمومی ندارند. حاصل این دوگانه، جامعه‌ای است که نه فرادستان آن به اصلاح تمایل دارند و نه فرودستانش توان و فرصت اندیشیدن به راه‌حل‌های مسالمت‌جویانه را. از این رو، انقلاب گرسنگان یکی از خطرناک‌ترین اشکال خیزش اجتماعی است: خشونت‌زا، پیش‌بینی‌ناپذیر و ویرانگر.

تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از الگوهای دولت رفاه و سوسیال‌دموکراسی، به‌ویژه در اروپای شمالی، نه صرفاً از سر نوع‌دوستی، بلکه در پاسخ به یک ضرورت عقلانی شکل گرفتند. مهار نابرابری و جلوگیری از گرسنگی گسترده، تضمینی برای ثبات اجتماعی، امنیت عمومی و تداوم توسعه بود. کاهش فقر، خیر همگانی تولید می‌کرد؛ خیری که همه‌ی طبقات، مستقیم یا غیرمستقیم، از آن بهره‌مند می‌شدند.

در ایرانِ امروز، وضعیت توزیع ثروت و امکانات نه متوازن است و نه قابل توضیح با الگوهای شناخته‌شده. شگفت آن‌که این وضعیت، نه با آرمان‌های عدالت‌محور دینی سازگار است و نه با منطق اقتصاد آزاد. سرمایه‌دارانی که اغلب از دل رانت و امتیاز سر برآورده‌اند، بی‌آنکه توسعه‌ای فراگیر بیافرینند، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کرده‌اند. در عین حال، جامعه نه از شفافیت، رقابت سالم و نهادهای تنظیم‌گر سرمایه‌داری بهره‌مند است و نه شباهتی به نظام‌های سوسیالیستی دارد که، دست‌کم، نوعی برابری در محرومیت ایجاد می‌کردند. آنچه باقی مانده، ساختاری آشفته است که در آن ثروت و فقر نه بر اساس قاعده، بلکه بر مبنای دسترسی، رابطه و موقعیت توزیع می‌شود.

در چنین وضعیت متشتتی، نه می‌توان و نه باید ادای فلاسفه‌ی نسخه‌پیچ را درآورد. اولویت، عبور کم‌هزینه از وضعیتی است که فرسایش اجتماعی را به نقطه‌ی خطرناکی رسانده است. اگر این عبور با حداقلی از سلامت اجتماعی ممکن شود، آنگاه زمان آن است که به‌جای آزمودن ایده‌های خام و پرهزینه، به دانش انباشته‌ی علوم اجتماعی، اقتصاد، مدیریت و فلسفه‌ی سیاسی رجوع شود و از متخصصانِ معتبر برای بازگشت به یک الگوی منسجم یاری گرفته شود. در جهان عجول و شتابان امروز، فرصتی برای آزمون آرای شخصیت‌های درجه‌سه، تئوریسین‌های متوهم و سیاست‌پیشگان رانت‌خوار وجود ندارد. زمان تنگ است و ما جا مانده‌ایم؛ و فقر، اگر همچنان دست‌کم گرفته شود، دیر یا زود مسئله‌ای خواهد شد که هیچ‌کس نتواند خود را از آن کنار بکشد.

ادمین وب‌سایت
در سال ۱۳۴۲ تو شهر هشجینِ استان اردبیل به دنیا اومدم. دکترای عمومی خودمو از دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه و دکترای تخصصی رو از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم و در حال حاضر استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *