مشکلات نگهداری سگ در آپارتمان در ایران

گودرز صادقی هشجین
پیش از ورود به بحث لازم میدانم جایگاه خودم را روشن کنم. تحصیلات اولیهی من دکترای دامپزشکی است و بهطور طبیعی نمیتوانم و نمیخواهم نسبت به حیوانات، از جمله سگ که موجودی سرشار از عاطفه، وفاداری و نیازهای احساسی است، نگاهی بیاحساس یا تحقیرآمیز داشته باشم. از سوی دیگر، من مرجع تقلید نیستم و قصد صدور حکم شرعی یا فقهی در این زمینه را ندارم. با این حال، فارغ از نگاههای ایدئولوژیک، مذهبی یا حتی سلیقهای، با نگهداری سگ در آپارتمان مخالفم؛ مخالفتی که نه از سر نفی حیوان، بلکه از دل دغدغههای انسانی، اجتماعی و حتی حقوق خود حیوان شکل گرفته است.
اصولاً زندگی آپارتمانی نه فقط برای سگ، بلکه حتی برای خود انسان نیز زیست ایدهآلی نیست. آنچه امروز بهنام «سبک زندگی شهری» پذیرفتهایم، بیش از آنکه انتخابی آگاهانه باشد، نتیجهی اجبار و تراکم است. ما به حکم شهرنشینی، خانههای حیاطدار و خصوصی را با فضاهایی محدود، دربسته و عملاً قفسمانند جایگزین کردهایم. در این فضاها، خبری از تابش مستقیم خورشید، سایهی درخت، تماس با خاک یا صدای جاری آب نیست. انسانِ امروز پیش از آنکه حیوانی مانند سگ را به این محیط وارد کند، خود در چنین شرایطی دچار فرسایش روانی و جسمی میشود؛ چه رسد به موجودی که ذاتش با تحرک، فضا، بوها و ارتباط مستقیم با محیط تعریف شده است.
در گذشته، زمانی که شکل غالب سکونت خانههای ویلایی بود، سگ نیز جایگاه طبیعی خود را داشت. او «خانهی خودش» را در گوشهای از حیاط میشناخت، حریم داشت، تولیدمثل میکرد و نقش مشخصی در زندگی خانواده ایفا مینمود. سگ نگهبان دارایی مردم بود، از خانه محافظت میکرد و در برابر این خدمات، غذا، سرپناه و احترام دریافت میکرد. در چنین رابطهای، سگ احساس سربار بودن نداشت؛ مزاحم نبود و بهعنوان موجودی مفید و همزیست، در کنار انسان زندگی میکرد. این رابطه نه مبتنی بر ترحم بود و نه بر فانتزی، بلکه نوعی همزیستی طبیعی و مسالمتآمیز میان دو رفیق قدیمی شکل میگرفت؛ رابطهای که با نیازهای زیستی هر دو طرف سازگار بود.
امروز در آپارتمانهای ما، هم انسان و هم سگ تحت فشارند. هرکدام الگوهای بهداشتی، زیستی و رفتاری خاص خود را دارند که در فضای محدود آپارتمان ناگزیر با یکدیگر تداخل پیدا میکند. سگ بر اساس طبیعتش زندگی میکند، نه بر اساس قواعد آپارتماننشینی انسان. او پس از اجابت مزاج، مانند انسان خود را پاکیزه نمیکند و این موضوع در فضای بسته، به آلودگی محیط منجر میشود. بروز مشکلات طبیعی مانند آروغ، اسهال یا استفراغ در حیوان، در محیطی که برای زندگی انسانی طراحی شده (مبلمان، فرش و وسایل) به تنش دائمی بهداشتی و روانی میانجامد. مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که انسان برای سازگار کردن سگ با این فضا، به مداخلات سنگینی مانند عقیمسازی روی میآورد؛ تصمیمی که گرچه ممکن است از سر ناچاری باشد، اما حیوان را از یکی از بنیادیترین کارکردهای طبیعیاش محروم میکند. در نهایت، این انسان است که دچار وسواس، فشار و نارضایتی میشود و آن سگ است که دچار استرس، محدودیت و اختلال رفتاری.
پیامدهای نگهداری سگ در آپارتمان، صرفاً به حوزهی بهداشت و زیست فردی محدود نمیماند و بهتدریج به روابط انسانی نیز سرایت میکند. صاحب سگ، ناخواسته بخشی از شبکهی خویشاوندی سنتی خود را از دست میدهد؛ بستگانی که به دلایل شرعی، فرهنگی یا حتی فوبیای شخصی، از سگ گریزاناند و دیگر امکان حضور راحت در خانه را ندارند. برخی همسایهها نیز نسبت به صدا، بو یا حضور حیوان در فضاهای مشترک معترض میشوند. در این نقطه، شکاف اجتماعی عمیقتر میشود؛ بهجای گفتوگو، برچسبزنی آغاز میگردد و صاحب سگ، منتقدان را به بیعاطفگی یا ارتجاع متهم میکند؛ در حالی که مسئله اغلب دفاع از حریم، آرامش و حق انتخاب شیوهی زیست است.
بخش قابلتوجهی از سگهایی که امروز در آپارتمانها نگهداری میشوند، حاصل اصلاح نژادهای افراطی و صرفاً تزئینیاند؛ فرایندی که بسیاری از آنها را به موجوداتی آسیبپذیر و وابسته تبدیل کرده است. این سگها عملاً کارکردهای طبیعی و تاریخی خود را (نگهبانی، تحرک، استقلال نسبی) از دست دادهاند و به وابستگی مطلق به انسان سوق داده شدهاند. در چنین وضعیتی، حیوان بدون حضور دائمی صاحبش دچار اضطراب میشود و مسافرت برای صاحب سگ به مسئلهای پیچیده تبدیل میگردد؛ نه میتواند حیوان را بهراحتی تنها بگذارد و نه همراه بردنش همیشه ممکن یا منطقی است.
آخرین و شاید مهمترین معضل، تحمیل هزینههای سنگین نگهداری سگ به اقتصاد خانواده است.ما در کشوری زندگی نمیکنیم که شهروند عادی پس از تأمین نیازهای اساسی، فراغ بالی برای هزینههای جانبی داشته باشد.طبقات ثروتمند با این مسئله مشکلی ندارند؛ برای آنان سگ اغلب به یک فانتزی لوکس تبدیل میشود، نشانهای از سبک زندگی مرفه که بیاعتنا یا حتی طعنهآمیز، در برابر فقر تودهی مردم قرار میگیرد. اما زمانی که این الگو به «مد فرهنگی» بدل میشود، فشار تقلید اجتماعی دامن طبقات فرودست را میگیرد و بخشی از جامعهای که توان مالی برای فرزندآوری، آموزش و تربیت کودک ندارد، ناچار از نیازهای اساسی خود میزند تا هزینههای بالای خوراک، درمان و نگهداری سگ را تأمین کند.
جمعبندی آن است که نگهداری سگ در آپارتمان، تصمیمی نیست که بتوان آن را لحظهای یا احساسی گرفت. پیش از ورود به این رابطه، صاحب حیوان باید تمام جوانب (زیستی، بهداشتی، روانی، اجتماعی و اقتصادی) را در نظر بگیرد. در غیر این صورت، دلبستگی دوطرفهای که به مرور شکل میگیرد، سگ را به عضوی از خانواده تبدیل میکند و رها کردن او در چنین شرایطی، نه تنها غیرانسانی بلکه ناجوانمردانه است.