منوی دسته بندی

چرا الکل می‌تواند از تریاک مخرب‌تر باشد؟

گودرز صادقی هشجین

نگاه علمی و فارماکولوژیک: نه تریاک و نه مشروبات الکلی را نمی‌توان «غذا» به شمار آورد؛ زیرا مصرف هیچ‌یک برای متابولیسم عادی بدن ضرورتی ندارد. در خوش‌بینانه‌ترین تفسیر، این مواد تنها می‌توانند در رده‌ی «دارو» قرار گیرند: موادی که ممکن است در شرایط خاص و برای کاهش موقت درد، رنج یا علائم برخی اختلالات، اثری تسکینی داشته باشند. با این حال، همین جایگاه دارویی نیز تنها در مورد تریاک و مشتقات آن (آن هم به‌شکل مهار‌شده، استاندارد و تحت نظارت پزشکی) پذیرفته شده است، در حالی که الکل عملاً جایگاه درمانی خود را در علم پزشکی امروز از دست داده است. با وجود این شباهت‌ها در ماهیت غیرضروری و بالقوه زیان‌بار، قضاوت اخلاقی و حقوقی جوامع درباره‌ی این دو ماده به‌شدت متفاوت است. در اغلب کشورهای جهان، مصرف غیرپزشکی تریاک و مواد افیونی نه‌تنها عملی ضدارزش تلقی می‌شود، بلکه مشمول ممنوعیت قانونی و جرم‌انگاری است. در مقابل، مصرف الکل در بیشتر جوامع غیرمسلمان (علی‌رغم شواهد گسترده‌ی علمی درباره‌ی آثار مخرب آن) نه‌فقط غیراخلاقی شمرده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان رفتاری عادی، اجتماعی و بخشی از سبک زندگی پذیرفته شده است. این دوگانگی نشان می‌دهد که تمایز میان تریاک و الکل، بیش از آنکه ریشه در داده‌های علمی داشته باشد، حاصل فرآیندهای تاریخی، فرهنگی و هنجارسازانه و تقسیم مواد به «نرمال» و «منحرف» بوده است.

نرمال‌سازی و پرستیژ: در برخی محافل خصوصی و طبقات شهری خاص در ایران امروز، مصرف الکل نه‌تنها به‌عنوان رفتاری ضدارزش تلقی نمی‌شود، بلکه گاه نشانه‌ای از «مدرن‌بودن»، «با‌کلاس‌بودن» یا حتی نوعی زیست لاکچری به شمار می‌آید. در چنین فضاهایی، نوشیدن مشروبات الکلی (برخلاف مصرف تریاک) نه امری خجالت‌آور، بلکه گاه مایه‌ی تفاخر و تمایز اجتماعی است. این وارونگی ارزشی تا آنجا پیش می‌رود که در مواردی، تعجب جمع نه از مصرف الکل، بلکه از امتناع از آن شکل می‌گیرد؛ گویی نخوردن نیازمند توضیح است، نه خوردن! دست کم بخشی از این پدیده را می‌توان بازتاب نوعی لجاجت فرهنگی در برابر سیاست ممنوعیت الکل در کشور دانست؛ لجاجتی که به‌جای نقد عقلانی سیاست، به نرمال‌سازی و حتی زیباسازی رفتاری بالقوه زیان‌بار انجامیده است. تجربه‌ی تاریخی «ممنوعیت مطلق» فروش و مصرف الکل در ایالات متحده‌ی دهه‌ی ۱۹۲۰ میلادی نمونه‌ای آموزنده در این زمینه است. در آن دوره، نه‌تنها مصرف الکل از میان نرفت، بلکه قاچاق گسترده (به‌ویژه از کانادا) رشد کرد، شبکه‌های مافیایی قدرتمند شکل گرفتند و سودهای کلان نصیب گروه‌های غیرقانونی شد؛ بی‌آنکه آسیب‌های اجتماعی و بهداشتی الکل کاهش معناداری پیدا کند. این تجربه نشان می‌دهد که ممنوعیت صرف، بدون اقناع اجتماعی و سیاست‌گذاری، می‌تواند به رمانتیزه و نمادین‌شدن مصرف یک ماده‌ی زیان‌بار بینجامد.

سازوکار و اثر تریاک: مقایسه‌ی الکل و تریاک به به‌معنای دعوت به جایگزین‌کردن یکی با دیگری نیست؛ چرا که مصرف غیرپزشکی تریاک خود فاجعه‌ای مستقل و ویرانگر است. ماده‌ی مؤثره‌ی اصلی تریاک، آلکالوئیدی به نام مورفین است که اثرات خود را از طریق اتصال به گیرنده‌های اختصاصی مشخصی در سطح سلولی، در اندام‌ها و بافت‌های مختلف بدن اعمال می‌کند. عملکرد مورفین، انتخابی و هدفمند است: یا یک پدیده‌ی فیزیولوژیک را تقویت می‌کند یا آن را مهار می‌سازد (کاهش ترشحات روده‌ای، تضعیف مراکز تنفسی در بصل‌النخاع و…). مشکل اساسی مصرف تریاک نه در ماهیت مستقیم این اثرات، بلکه در پیامدهای مصرف مزمن یعنی بروز تحمل و وابستگی نهفته است: فرد ناچار به افزایش تدریجی دوز مصرفی است و قطع ناگهانی آن نیز با علائم شدید و آزاردهنده‌ی محرومیت همراه خواهد بود. با وجود این، نکته‌ی قابل تأمل آن است که مصرف تریاک در مقادیر متداول، برخلاف بسیاری از مواد مخدر صنعتی یا الکل، به‌طور مستقیم منجر به آسیب بافتی پایدار، نکروز سلولی، تخریب ساختار غشای نورون‌ها یا ایجاد اختلالات پاتولوژیک ماندگار نمی‌شود. به بیان دیگر، آسیب اصلی تریاک بیش از آنکه ناشی از تخریب مستقیم بافت‌ها باشد، محصول وابستگی، اختلال در تنظیم فیزیولوژیک و پیامدهای رفتاری و اجتماعی مصرف طولانی‌مدت آن است.

سازوکار و اثر الکل: الکل اتیلیک ماده‌ی شیمیایی ساده و فاقد اهداف سلولی اختصاصی در بدن است. الکل اثر انتخابی ندارد و به‌دلیل قدرت نسبتاً ضعیف آن بر سیستم عصبی مرکزی، معمولاً در مقادیر بسیار بالاتری مصرف می‌شود. سازوکار اصلی اثر الکل، حل‌شدن در چربی‌های غشای سلولی و افزایش حجم و سیالیت آن‌هاست؛ فرآیندی که با اعمال فشار مکانیکی و عملکردی بر کانال‌های یونی، گیرنده‌ها و سایر اجزای غشایی، نظم فعالیت سلولی را به‌طور گسترده مختل می‌کند. عملاً هیچ بافت یا ارگانی در بدن از آسیب الکل در امان نیست. با این حال، اندام‌ها و سیستم‌هایی که از نظر عملکردی حساس‌تر و پیچیده‌ترند، زودتر و آشکارتر دچار اختلال می‌شوند؛ در درجه‌ی نخست، سیستم عصبی مرکزی که پیامدهای آن به‌صورت اختلالات رفتاری، کاهش قضاوت، مهارزدایی و پدیده‌ی مستی بروز می‌کند. در طولانی‌مدت و دوزهای بالاتر، آسیب‌ها از سطح عملکردی فراتر رفته و به تغییرات پایدار و گاه برگشت‌ناپذیر در اعصاب مرکزی و محیطی منجر می‌شوند؛ اختلال در تکلم، لرزش اندام‌ها، و عدم تعادل از جمله‌ی این پیامدهاست. بعلاوه، فیبروز و نهایتاً سیروز کبدی (که برای افکار عمومی آشناتر است) تنها یکی از جلوه‌های آسیب بافتی الکل محسوب می‌شود؛ شاید به این دلیل که آسیب جسمی را ملموس‌تر از فرسایش تدریجی روان و رفتار درک می‌کنیم. الکل افزون بر این، ویژگی متمایز و خطرناکی دارد که آن را از بسیاری از مواد مخدر (حتی برخی انواع صنعتی) متفاوت می‌سازد: مهارزدایی همه‌جانبه. الکل نه‌تنها مهارهای فیزیولوژیک در سطح سیناپس‌های عصبی را تضعیف می‌کند، بلکه هم‌زمان مهارهای فرهنگی، رفتاری و تربیتی را نیز از کار می‌اندازد. فرد مست، اغلب بدون فیلترهای بازدارنده‌ی آموخته‌شده عمل می‌کند؛ وضعیتی که می‌تواند به بروز رفتارهایی منجر شود که در حالت عادی پنهان مانده‌اند. از این منظر، الکل صرفاً یک ماده‌ی مخدر نیست، بلکه عاملی است که ساختارهای بازدارنده‌ی فردی و اجتماعی را به‌طور هم‌زمان فرسایش می‌دهد.

آگاهی و انتخاب: در نهایت، الکل نه‌تنها با لذت آنی، بلکه با مجموعه‌ای از عوارض کوتاه‌مدت و بلندمدت همراه است که اهمیت و عمق آن‌ها به‌مراتب بیش از آن لذت گذراست. مسئله صرفاً اعتیاد نیست، بلکه فرسایش تدریجی قضاوت، مهار رفتاری، سلامت روان و در مواردی سلامت جسم است. اگر کسی از گرفتارشدن در دام اعتیاد هراس دارد، عاقلانه‌ترین انتخاب آن است که هرگز به مصرف چنین موادی نزدیک نشود؛ چرا که محافظت از خود در برابر مصرف مداوم یک ماده‌ی اعتیادزا، نیازمند شخصیتی بسیار قوی، خودآگاه و باثبات است، ویژگی‌هایی که حتی در افراد هوشمند و موفق نیز همواره تضمین‌شده نیست. معتادان از آغاز زندگی «آلوده» نبوده‌اند. بسیاری از آنان انسان‌هایی باهوش، خلاق و ارزشمند بوده‌اند که به دلایلی همچون لذت‌جویی ساده، فرار از رنج‌ها، فشارهای روانی یا واقعیت‌های تلخ زندگی، به‌تدریج در چرخه‌ی مصرف گرفتار شده‌اند. اعتیاد بیش از آنکه نشانه‌ی ضعف اخلاقی باشد، نتیجه‌ی برهم‌کنش پیچیده‌ی زیست‌شناسی، روان، شرایط اجتماعی و انتخاب‌های تدریجی است. از این رو، لجاجت با یک سیستم حکومتی ایدئولوژیک، احساس تمایز یا برتری طبقاتی، یا حتی تلاش برای «مدرن» و متفاوت به‌نظر رسیدن، هیچ‌کدام آن‌قدر اهمیت ندارند که انسان سلامت جسم، روان و کرامت شخصی خود را در معرض نابودی قرار دهد. الکل نه ابزار اعتراض است، نه نشانه‌ی فرهیختگی، و نه تضمینی برای رهایی از رنج؛ بلکه در بسیاری موارد، تنها رنجی تازه به رنج‌های پیشین می‌افزاید. این نوشته موعظه‌ای مذهبی نیست، بلکه تلاشی است برای دیدن واقعیت، آن‌گونه که هست. انتخاب، در نهایت، با خود فرد است؛ اما آگاهی، شرط نخست هر انتخاب مسئولانه‌ای است. از من گفتن بود!

ادمین وب‌سایت
در سال ۱۳۴۲ تو شهر هشجینِ استان اردبیل به دنیا اومدم. دکترای عمومی خودمو از دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه و دکترای تخصصی رو از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم و در حال حاضر استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *