ای دکتر پزشکیان بدسلیقه!

گودرز صادقی هشجین
دکتر پزشکیان عزیز، رئیس جمهور منتخب من!
من در انتخابات به تو رای دادم. میدانی چرا؟ اول این لطیفه را گوش کن تا بگویم چرا. از حیف نان پرسیدند «اگر در وسط اقیانوس کوسهای به تو حمله بکند چکار میکنی»؟ فکری کرد و گفت: «میروم بالای درخت»! گفتند: «آنجا که درختی نیست که تو به بالای آن بروی». باز هم فکر کرد و پاسخ داد: «آقا! چارهای ندارم. میروم بالای درخت»!
بله… قضیه من و امثال من هم همین بود. چارهای نداشتیم. شاید تو کار خوبی نکردی که نامزد ریاست جمهوری شدی تا با دل سادهات فکر کنی که میتوانی همه چیز را تغییر بدهی و برگردانی به سالهای 76 تا 84، ولی ما اشتباه نکردیم. نمیخواستیم مملکت فرو بپاشد. ما دوست داشتیم همه چیز به تدریج درست بشود و تو تنها چارهی ما بودی. فکر میکردیم اگر جز تو کس دیگری رئیس جمهور بشود وضع بدتر از اینی خواهد بود که الان هست. چارهای نداشتیم و به تو آویزان شدیم.
تو را بدسلیقه خطاب کردم و این لقب همان روزهای اولی به ذهنم رسید که دو پزشک از همکاران و همدورهایهای نزدیکت در دانشگاه علوم پزشکی تبریز را به معاونت خودت انتخاب کردی، آن هم نه معاونتی همچون معاونت علمی بلکه به معاونتهای پارلمانی و اجرایی! با خودم فکر کردم و نوشتم که انگار ریاست جمهوری را با مرکز طبی اشتباه گرفتهای. آخر عزیز من! در بین این همه آدم در سراسر کشور، آدم قحط بود که تو دو نفر آشنا و نزدیک به خودت را که نه قلق کار را بلد بودند و نه آنچنان کارآمد و مشهور و نه حتی مرتبط با مسئولیتهایشان، از گوشهای فراموش شده بیرون آوردی و کردی آینهی دق برای ما؟ تویی که افتخارت این بود که پزشکی مردمی هستی و نه اهل بخش خصوصی و زیرمیزی و بیمارستانهای آنچنانی، «دکتر شهرام دبیری» را سر کار آوردی که گروه خونیاش با تو متفاوت بود! این چه کاری بود آخر؟ فکر نکردی که دیگران فکر خواهند کرد که تو آدمی هستی بدون شبکه و بدون دسترسی به آدمهای لایق و مرتبط در بین میلیونها ایرانی؟
عزیز دل برادر! ما سالهاست که جوابگوی کسانی هستیم که فکر میکنند به سهم خود در آنچه پیش آمده و میآید مقصریم. اینک تو باید بدانی که متعلق به خودت نیستی، بلکه امید کسانی هستی که به تو اعتماد کردند و اکنون باید از این و آن کنایه بشنوند و شماتت بشوند. پس، از همان راهی که رفتهای برگرد و با اقتدار و سلامت، کمی با سلیقه و دقت و کارشناسانه رفتار کن. بدان که همهی کسانی که برای تو سینه سپر کردند و آبرو گذاشتند، مجبورند جوابگوی کارهایی باشند که از تو بعید بود. دست حق به همراهت