منوی دسته بندی

اندر احوالات زنده‌یاد، استاد دکتر سید مهدی رضوی روحانی

گودرز صادقی هشجین

توجه: مطلبی که بازنشر می‌شود را در زمانی نوشتم که استاد ما در قید حیات بود. خدایش بیامرزد که نیکومردی بود بی همتا!

دکتر رضوی قدبلندتر از آن است که می‌نماید، لیکن آنقدر محجوب است که همیشه سربه زیر دارد و در مقابل بزرگ و کوچک، استاد و کارمند و دانشجو و کارگر خاضع و مهربان است. رکورددار طولانی‌ترین مدت ریاست در دانشگاه ارومیه است، با این‌حال همه دوستش دارند و کسی نیست که برخوردی دور از ادب و شأن یک استاد عالی‌قدر را از ایشان سراغ داشته باشد.

متخلق به اخلاق نیکو

دکتر یک دانشمند وزین است و علیرغم مشغله‌ی کاری فراوان هیچگاه خود را از کار علمی پس نکشیده است. به همین خاطر به‌موقع مراتب ترقی را پیموده، مدارج دانشیاری و استادی (پروفسوری) را طی نموده است. ویژگی خاص ایشان اخلاق نیکوست. سخن زشت از زبان ایشان شنیدن و بدگویی و تضعیف همکاران و مسئولین دیگر توسط دکتر محال است. ترکیب علم و عمل باعث شده است تا اکثر دانشجویانی که با ایشان درس داشته اند وی را الگوی خود قرار دهند و استاد نمونه‌ی خود بدانند.

قانونمند و تابع مقررات

سال 75 ایشان رئیس دانشگاه و در عین حال استاد دانشکده‌ی خودمان بود و من پست معاونت آموزشی دانشکده‌ی دامپزشکی را به عهده داشتم. از نظر سن، پست و مرتبه‌ی علمی از دکتر پایین‌تر بودم و راستش را بخواهید اینها باعث می‌شد جرئت نه گفتن در برابر ایشان را که هیچ‌گاه خواسته‌ی نابجایی به عمل نمی‌آورد نداشته باشم. با نهایت خضوع برخورد می‌کرد و گاهی از من اجازه می‌خواست تا برنامه‌ی کلاسی خود را برای یک یا دو جلسه تغییر بدهد تا به فلان جلسه در تهران برسد. طبیعتاً تصور من این بود که اجازه دست خودشان است و من حکم خود را با امضای ایشان دریافت کرده بودم. اما دکتر نظر دیگری داشت: ریاست دانشگاه یک چیز بود و عضویت در هیئت علمی چیز دیگر… و ایشان خود را در دانشکده تنها یک عضو هیئت علمی می‌دانست.

بی‌تکلف و بی‌ادعا

استاد محترم آقای دکتر صدرخانلو تعریف می‌کردند که در سال‌های دهه‌ی شصت ظاهراً همراه با یک یا چند نفر از همکاران دیگر به منزل ابوی آقای دکتر رفته بودند. آنجا از وضعیت نامناسب معیشت اساتید صحبت می‌شود و همکاران به آقای دکتر می‌گویند که «بابا تو دیگه چرا؟ تو که وضعت باید بهتر از مال ما باشه». مرحوم ابوی دکتر می‌پرسند «مگر چه فرقی بین شما هست»؟ می‌گویند «خب دکتر رضوی هم معاون دانشگاه است و هم رئیس دانشکده و طبیعتاً وضعش یک مقدار متفاوت است». ابوی ایشان تعجب می‌کند چرا که از مسئولیت آقای دکتر در دو پست مهم دانشگاهی بی‌خبر بود. برای همه‌ی ما جالب است که یک نفر نیازی احساس نکند که پدر خود را از این امر مطلع نماید، ولی دکتر این کار را کرده بود و احساس نیاز نمی‌کرد که والدین ایشان بدانند که پسرشان چقدر مهم است!

شوخ طبع و خوش مشرب

هر کس با دکتر یک بار همسفر بوده باشد می‌فهمد که معاشرت با ایشان چقدر آموزنده و دلچسب است. صدها و شاید هزاران لطیفه، تمثیل و نظایر آن را در خاطر نگه داشته است. یک چیز جالب البته در این میان هست: این لطایف تنها موقعی بیان می‌شوند که اتفاقی بیافتد و دکتر آنها را از میان چین و شکن مغز خود بیرون بیاورد، انگار هر کدام از آنها شأن نزولی دارند. علیرغم این حس پسندیده، ایشان نه موجب آزردگی خاطر کسی می‌شود و نه خود را کوچک می‌کند. افسوس که فرصت دیدار و همسفری با ایشان را از دست داده‌ام، چرا که حقا با خود نشاط و سرزندگی را به همراه دارد.

وقت‌شناس، آراسته و نظیف

دکتر لباس ساده می‌پوشد ولی همیشه آراسته است. لباس‌های خوش‌رنگ، متناسب با موقعیت (رسمی یا غیررسمی) و اتوکشیده‌اش او را با وقار و متین می‌نماید. نظیف بودن در حد عالی از یک‌سو و وقت‌شناسی و وفای به عهد از سوی دیگر از ویژگی‌هایی هستند که بر شأن ایشان به عنوان یک استاد فرهیخته می‌افزایند.

سعه‌ی صدر و قدرت تحمل

در سال 80 که قرار شد رئیس جدید دانشگاه ارومیه انتخاب شود وزارت علوم این امر را دایر کرد به جمع‌بندی آرای اساتید محترم که نهایتاً قرعه به نام من افتاد. علاوه بر من، آقایان دکتر رضوی، دکتر لطف‌الهی و دکتر میرزایی به دیدار وزیر وقت علوم (آقای دکتر معین) فرا خوانده شدیم و ایشان بعد از مشورت با ما تصمیم خود را گرفتند. این را گفتم که بدانید ما به نوعی رقیب محسوب می‌شدیم! البته برای من حتی فکر کردنش هم زننده است که خود را با ایشان قیاس کنم ولی وقوع چنین احساسی در بین ما ممکن است. جالب است که در مدت ریاست دانشگاه، آقای دکتر رضوی از مهم‌ترین و مؤثرترین حامیان برنامه‌های من و همکارانم بودند و پشتیبانی ایشان از من که سابقه‌ی دانشجویی ایشان را داشتم قوت قلب مهمی برایم بود.

چرا این حرفها را زدم؟

الان که در دانشگاه دیگری خدمت می‌کنم هیچ‌گونه شائبه‌ی این‌که با تعریف و تمجید از دکتر برای خود موقعیتی دست و پا کنم وجود ندارد. ما هر کدام در شهر دیگری خدمت می‌کنیم و خیلی کم همدیگر را می‌بینیم. تصمیم گرفته‌ام هر از گاهی یک نفر از دوستانم را (اگر این افتخار را به من بدهند که آنها را دوست خود بنامم) معرفی کنم. در جامعه‌ی ما قدرشناسی از افرادی که هنوز حی و حاضرند و خدمت می‌کنند جدی گرفته نمی‌شود. انگار بعد از مرگ است که وجود آدمی سرشار از فضیلت و خالی از رذیلت می‌گردد. بگذارید سنت‌شکنی کنیم و از آنها که در میان ما هستند، جوانند یا میان‌سال، به نیکی یاد کنیم تا دیگران نیز به نیکی تشویق شوند. برای ایشان عمری طولانی، آثاری بادوام، زندگیی سرشار از خوشی و نامی پرآوازه‌تر از خداوند یگانه مسئلت دارم.

ادمین وب‌سایت
در سال ۱۳۴۲ تو شهر هشجینِ استان اردبیل به دنیا اومدم. دکترای عمومی خودمو از دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه و دکترای تخصصی رو از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم و در حال حاضر استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران هستم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *