منوی دسته بندی

اعتیاد به پست و مقام

گودرز صادقی هشجین

من دو دوره ریاست دانشگاه‌های دولتی را جمعا به مدت 8 سال به عهده داشته‌ام. هیچ امتیاز مادی به معنای واقعی از محل ریاست عایدم نشد. حتی موقعی که در اردبیل مامور بودم، حق مدیریتم صرف اجاره‌ی خانه و هزینه‌ی رفت و آمد به تهران می‌شد. با این حال، بخواهی نخواهی از دو امتیاز برخوردار بودم: داشتن راننده‌ی اختصاصی و نیز یک دفتر کار بزرگ با سرویس بهداشتی مستقل!

در هر دو بار، وقتی که دوره‌ام با استعفا به سر آمد، از بعضی نظرها دچار مشکل جدی شدم. اگر چه از اتومبیل دولتی برای مقاصد شخصی استفاده نمی‌کردم، لیکن راننده‌ها برای من نه یک کارمند بلکه دوست و برادر بودند و بعضی کارهای شخصی مرا برای این که بتوانم به کارهای دانشگاه برسم انجام می‌دادند که از جمله‌ی آنها این موارد را می‌توانم نام ببرم: خرید نان و بعضی ملزومات دیگر، گرفتن وقت از دکتر، انجام کارهای اداری و بانکی، برداشتن و گذاشتن من درست در مقابل جایی که کار داشتم (بدون این که نگران جای پارک باشم!)، رسیدگی به ماشین خودم (مانند کارواش و تعویض روغن)، پیدا کردن واحدهای صنفی مورد نیاز (مانند خرازی و تعمیرگاه و اینجور جاها) و… (چیز دیگری یادم نمی‌آید). ضمنا همه با من مهربان بودند و تقریبا تمام کارکنان و اساتید دانشگاه را افرادی کار راه‌انداز و مودب و وظیفه‌شناس می‌دیدم، چرا که هیچکدام از کارهای خود من به تاخیر نمی‌افتاد و همه چیز رو به راه بود. وقتی که از ریاست کنار رفتم، زندگی برایم بسیار سخت شد. چند سال تنبلی باعث شده بود از انجام کارهای ساده‌ی شخصی و اداری و خرید نان و اینجور چیزها عاجز بشوم. بعلاوه، جسته گریخته متوجه شدم که برخورد کارکنان و همکاران با من بسیار با برخوردشان با سایر افراد و ارباب رجوع متفاوت بوده است. کسی که برایم مظهر مدارا و احساس مسئولیت بود، به زعم دیگران آدمی عصبی و تندمزاج و بدخواه به شمار می‌آمد. تازه فهمیدم که بدترین همکاران هم به من که می‌رسیدند جور دیگری رفتار می‌کردند.

الان چند سالی است که دوباره به زندگی عادی خو کرده‌ام. نه تنها از انجام کارهای شخصی‌ام طفره نمی‌روم، بلکه از دست و پا چلفتی بودنم رها شده‌ام. از پیاده رفتن و سوار اتوبوس و مترو شدن لذت هم می‌برم و از این که با آدم‌های متفاوت و معمولی معاشرت می‌کنم بسیار خوشحالم. تصور این که یک بار دیگر به پست مشابه یا بالاتری گمارده شوم برایم نه تنها لذت‌بخش نیست بلکه دلهره‌آور است. دیدن بعضی چهره‌های عبوس، تندرو و کج‌فهم و اجبار به جلیس شدن با آنها و قانع کردنشان در امور بدیهی شکنجه‌ی بزرگی است. احاطه شدن توسط آدم‌هایی که بدون اینکه ته دلشان با تو باشد اظهار ارادت می‌کنند چندش‌آور است. این که نفهمم زندگی واقعی چیست احساس خنگی و نفهمی به من می‌دهد.

در این مملکت آدم‌هایی هستند که ده‌ها سال در مسند کارهایی به مراتب مهم‌تر از مسئولیت‌های من هستند. آنها نمی‌فهمند دور و برشان چه خبر است. آنها هرگز سوار اتوبوس شهری یا مترو نشده‌اند. هیچگاه کارمندی مدارکشان را به سمتشان پرت نکرده است. در صف بنزین نبوده‌اند. آنها نمی‌فهمند صف نان چیست. هرگز مهمان یا میزبان کارگر یک کوره‌پزخانه نبوده‌اند. در مطب پزشک در حالی که گفته‌اند ساعت 4 آنجا باشند تا ساعت 11 شب معطل نشده‌اند. این آدم‌ها اصلا نمی‌فهمند رانندگی در ترافیک بزرگراه همت یعنی، چه چون راننده دارند. آنها فکر می‌کنند همه‌ی مردم پشتیبانشان هستند و مرتب برای موفقیتشان دعا می‌کنند. تا حالا کسی به خاطر مالیدن ماشین با قفل فرمان به آنها حمله نکرده است و هرگز احدی عمه‌ی محترمشان را مورد تفقد قرار نداده است! آنها معتاد ریاست هستند و اگر، پس از این همه سال، مثل من و تو به یک آدم عادی تبدیل بشوند درجا سکته می‌کنند!

اگر بخواهید زمین زراعی از باروری نیفتد آن را هر از گاهی به آیش می‌گذارید. دو سال می‌کارید و یک سال نمی‌کارید. مدیرها هم نیازمند آیش هستند. هر از گاهی باید به زیر بیایند و بفهمند که مردم چگونه زندگی می‌کنند، چگونه فکر می‌کنند، چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنهایی که 40 سال در برج عاج نشسته‌اند آدم‌هایی هستند که نمی‌توانند مثل آدم زندگی بکنند!

Zarifanesh.ir/addiction

ادمین وب‌سایت
در سال ۱۳۴۲ تو شهر هشجینِ استان اردبیل به دنیا اومدم. دکترای عمومی خودمو از دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه و دکترای تخصصی رو از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم و در حال حاضر استاد فارماکولوژی دانشگاه تهران هستم.

‫2 نظر

  • ناشناس گفت:

    سلام و عرض ادب . دکتر صادقی از جمله مدیران مردمی و خوش برخورد و دوست داشتنی کشور است . در حالیکه غالب افرادی که به درجات بالایی به نسبت بسیار پایین تر از آقای دکتر صادقی رسیده اند کلاس های خاص برخوردی برای خود تعریف می کنند و از پروتکل های خاصی پیروی می کنند ایشان فاقد چنین پروتکل هایی است .
    بعد از چندین سال در حالیکه شماره های موجود گوشی را بالا و پایین می کردم به اسم شریف ایشان برخورد کردم . به رسم ادب گفتم حالی از ایشان جویا شده و احوالی بپرسم . تصورم این بود که حتما پاسخ خواهد داد . از ایشان تصویری در ذهن ساخته ام و بعد از دومین بوق تلفن ایشان همان تصور را معنا کردند . جواب دادند و بسیار هم گرم جواب دادند. بلافاصله شناختند و شماره را ذخیره کردند . بعدعذرخواهی کردندکه جای مناسبی نیستند و تماس خواهند گرفت و کمتر از پنج دقیقه دیگر تماس گرفتند .
    این نوع رفتار ایشان را من به کرات در دوره مسئولیتشان از ایشان دیدم و لمس کردم . به همه آنچه می گوید اعتقاد راسخ دارد . این مطلب و همه مطالب دیگر سایت ظریفانه از اینرو بر دل می نشیند که دکتر صادقی همه آنها را زندگی کرده است . برایشان سلامتی و بهروزی آرزو دارم

    • ادمین گفت:

      با سلام و احترام. نهایت لطف شماست. من کاری نکردم مگر یک کار عادی و آن جواب دادن به پیام محبت یک دوست بوده… کار زیادی که نیست؟ اگر هم کسی باید مورد تمجید قرار بگیرد شما بودید که لطف کرده و یادی از بنده کردید. سلام مستحب است و جواب آن واجب. پس، من کار واجبی را انجام داده ام و از شما به خاطر یادی که از بنده کردید سپاسگزارم.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *