مشکل ایرانیها با هزینههای توالت عمومی، بیمه و کتاب

گودرز صادقی هشجین
ایرانیها برای هر چیزی هم که هزینه بکنند با پرداخت پول برای بعضی چیزها مشکل اساسی دارند که تعدادی از آنها در عنوان همین نوشته آورده شده و کمی در مورد هر کدام توضیح میدهم:
اول – هزینهی توالت عمومی
خیلی از ما در سفرهای بینشهری کلی پول بابت خوردن غذا میپردازیم ولی وقتی نوبت دستشویی میرسد سعی میکنیم با غرغر کردن از پرداخت وجه آن طفره برویم. اگر کارگر فلکزدهی توالت عمومی سر جایش نباشد خیلی خوشحال میشویم. اگر پول نقد بخواهد میگوییم نداریم و کارت بانکی داریم و اگر کارتخوان داشته باشد میگوییم کارتمان کار نمیکند! چند صد هزار تومان را برای پر کردن شکم خرج میکنیم ولی برای خالی کردنش زورمان میآید پنج هزار تومان پرداخت کنیم و کلی هم طلبکار هستیم، انگار که باید منت ما را بکشند که ضایعات ارزشمندی را در آنجا به صورت مفت و مجانی جا میگذاریم!
دوم – بیمه
اگر اداره ما را بیمه تکمیلی بکند یا حداقل نصف آن را بپردازد مشکلی نداریم ولی این که خودمان این کار را دستی دستی بکنیم از ما بعید است. البته… اگر تشخیص بدهند که یک بیماری صعبالعلاج داریم که ممکن است از عهدهی درمانش برنیاییم بلافاصله خودمان را بیمه میکنیم و پدر شرکت بیمه را درمیآوریم. اگر مریض نشویم یا به بهانهای نتوانیم آنچه را که به بیمه پرداخت کردهایم بازپس بگیریم افسرده میشویم، انگار نه انگار که بیمه هم برای خودش حساب و کتابی دارد و از محل همین حق بیمههاست که باید هزینهی درمان سایر افراد را بپردازد. وقتی که به ترکیه میرویم یا به دوبی، همینکه بیمهی مسافرتی برای آنها اجباری نیست خیلی خوشحال میشویم. گاهی هم بلاهایی سرمان میآید که نگو نپرس. یک خدابیامرزی را میشناختم که زورش آمده بود صد هزار تومان بابت بیمهی مسافرتی یک هفتهای بپردازد. او همین که پایش به استانبول رسید سکتهی مغزی کرد و بستگانش در آنجا برای شش شب بستری در آی.سی.یو مبلغ سیصد میلیون تومان هزینه کردند. برای آوردن جنازهاش هم صد میلیون تومان متضرر شدند، در حالی که اگر بیمه گرفته بود همه چیز مجانی تمام میشد. یکی دیگر را هم میشناختم که ادارهی مهاجرت هلند را سه سال پیچاند و بیمه نشد که نشد. آخرش کار همسرش به بیمارستان کشید و مجبور شد دو برابر کل حق بیمهی سه سالهی یک خانوادهی چهار نفره را یکجا به بیمارستان بپردازد!
سوم – کتاب و مطبوعات
ایرانی جماعت ماهانه میلیونها تومان بابت خورد و خوراک هزینه میکنند ولی زورشان میآید ده هزار تومان بدهند و یک روزنامه بخرند که هزینهی چاپش هم نمیشود. در اینترنت فایلهای پی.دی.اف. روزنامهها را مجانی میخوانند و فکر نمیکنند که این روزنامهنگاران فقیر که یک پایشان هم در دادگاه رسانه و چه بسا در زندان است برای زنده ماندن به همین ده هزار تومانهای ما چشم دوختهاند. اگر به کسی بگویید که میتواند با پرداخت هزینه مشترک اپلیکشنهای کتب صوتی بشود و بهترین شاهکارهای جهانی ادبیات و تاریخ و فلسفه و… را گوش بدهد انگار به او فحش دادهاید. ما ترجیح میدهیم فایلهای حک شده را پیدا بکنیم یا دل به پادکستهای غیرحرفهای ببندیم و کتابخوانهای حرفهای و ناشران و مولفین و مترجمین وطنمان را ورشکست کنیم. همین کتاب «لوسی در منزل حاج آقا ضیغمی» خودم را که به تدریج از طریق تلگرام و واتساپ به دست دوستان میرساندم، ضمن تشکر از من قول میگرفتند که آن را به چاپ برسانم. بعضیها قول میدادند که: «پنجاه جلد از آن را یکجا خواهم خرید تا تقدیم بستگان و دانشجویانم بکنم». همین که چاپ شد، روی دستم باد کرد! از ناشر با ترس و لرز پرسیدم که «آیا میتوانم فایل آن را مجانا پخش کنم»، گفتند «بله میتوانی»! پرسیدم «حق و حقوق شما چه میشود»؟ گفتند: «شما از طرف ما نگران نباشید. اینجا کسی برای خریدن کتاب پول خرج نمیکند و همان مبلغ جزئی که اولش به ما پرداخت کردید ما را کفایت میکند»!
خدا را شکر میکنم که این سه عادت ناپسند را ندارم. هر کجا که بروم خودم را بیمه میکنم اگر چه تا به حال مبلغی را به شرکتهای بیمه تحمیل نکردهام. الان هم برای محکمکاری، علاوه بر بیمهی تکمیلی اداری، خودم هم یک بیمهی اضافی دیگر دارم. در مستراحهای بینراهی حتی اگر طرف نباشد «پول نظافت» (!) را سر جایش میگذارم یا کارت میکشم. ضمنا با اشتراک نسبتا گران در چند سال گذشته حدود دویست کتاب بسیار مهم را به صورت قانونی گوش کردهام.
با این اوصاف، از خودم میپرسم: «آیا من هم یک ایرانی هستم»؟